|
وقتی عاشق می شوی دیگر خدا را نمی شناسی چون خدا همان عشق است
|
کاش دنيايی بود که در ان
صدای شکستن قلبی هيچگاه شنيده نمی شد
طعم تلخ جدايی هرگز چشیده نمی شد
رنگ زشت خيانت هيچ وقت ديده نمی شد
دل بی گناه عاشقی از بی اعتنايی پژمرده نمی شد
عدالت و حق عشق واقعی زير پا له نمی شد
مهر و محبت کسی با بی رحمی پس داده نمی شد
دست ردی بر سينه پر شوق خواستاری زده نمی شد
عشق در سياه چالی ابدی زندانی نمی شد
بلبلانش فقط نغمه شادی می سراييدند
گلهايش بی خار و فقط بوی خوش مهر و محبت می دادند
قلبها شفافتر از اب زلال می بودند
دلها همگی مست از مهر و وفا خوش بودند
ولی افسوس که ما هر روز از ان دنيا دورتر و دورتر می شويم!
