تبليغاتX
دختر متولد عشق
وقتی عاشق می شوی دیگر خدا را نمی شناسی چون خدا همان عشق است

                              

...سخن از عشق است...                           

 

....عشق يک چراغ بيداری در شبی تار....

 

...عشق عظمت بودن وشکوه زيستن...

                                                  عشق تو...

...عشق اغازی بی تمام... 

 

...عشق خورشيدی بی غروب...

 

...عشق دريای بی ساحل...

 

...عشق فريادی بی سکوت...

 

...عشق طوفانی بی امان...

 

...عشق آتشی بی خاکستر...

 

...عشق فصلی بی خزان...

 

...عشق ماهی بی خسوف...

 

...و عشق تولدی ديگر است...

 

...اگه از عشق ميشه قصه نوشت؛

 

..من می خواهم از عشق تو قصه بگم....تا یه روز بدونی که عشق ورزیدن به تو تمامی

 

وجود من و کامل کرد...همیشه می گم بازم میگم عشق فقط عشق الهی ایست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 8:40  توسط ...:::نگین:::...  | 

                    چرا ترس؟ 

واي از اين شكوه هاي بي انتهاي ما آدمها ! چرا دنيا اينقدر به چشم ما

سياه شده است ؟ مي دانم ريشه همه اين دردها در ترس است ! ترس از

دوست داشتن ... ترس از دوست داشته شدن .... ترس از انتهاي راه كه بي

 اعتبار شويم ...! اما همه در بطن انديشه هاي خود آگاهند كه تا خطر نكنيم

 خود را نخواهيم شناخت ... راستي تا به حال فكر كرده اي كه دوست    

 داشته شدن بسي سخت تر از دوست داشتن است؟ براي خواهان يك دل

زيبا شدن بايد زيبا باشي ... زيبايي كه دست خود آدم نيست ! لابداين از

مغزت خواهد گذشت ... اما از من كه بپرسي مي گويم هر آدمي يكي از

اجزاي صورتش زيباست ... براي دوست داشته شدن از آن مهمتر بايد

بخشنده باشي ... قدرت بخشيدن يك لبخند ،  يك اعجاز در زندگي تو به پا

خواهد كرد ... حال با خود بينديش آيا توان بخشيدن يك نگاه مستقيم ... يك 

تبسم شيرين را به آنكه دوستش داشته اي داشته اي ؟! خوب بينديش!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 23:39  توسط ...:::نگین:::...  |